تبليغاتX
عباسگاه! - از پس صد هزار سال
همانطور که مستحضرید...اهم اهم....خب...بله البته.......ااااااا.......هیچی دیگه.....همین
ای وای که چه دلم واسه اینجا تنگ شده بود!من نمی دونم این نامردا چرا به اینجا هم رحم نکردن.آخه یه وبلاگ زپرتی که سال به سال آپ نمی شه و هر وقتم که آپ می شه جز یه مشت چرندیات از روزمرگی های دو تا دختر مفلوک دانشجو -که ایشالا اگه خدا بخواد این ترم بواسطه ی اشتغال شدید به هر کاری جز درس خوندن مشروط می شن-چیز دیگه یی نداره ، دیگه ف ی ل ت ر کردن داره؟ (حالا جدا نوشتنت چی بود!تو که آب از سرت گذشته!) خب گفتم شاید اگه بعدا فرجی شد...

حالا ما خیلی خوب درس می خوندیم در حالت عادی،این بساط انتخابات هم علم شد.به قول مامانم "خر ِ لنگ معطل هش!"

سر جلسه ی امتحان هم مراقب میاد ما رو به خاطر یه تقلب جزئی می اندازه بیرون.یکی دیگه شون هم کتاب قانون جزامو به خاطر یه ماده که تازه تصویب شده و خودم با خودکار بهش اضافه کرده بودم پاره کرد(مراقب!مراقب!  قانونمو پس بده!).کارت نگار هم به خاطر یه سیگنال بی بی سی که پشتش نوشته بود توقیف شد،هر چی هم که استاد به مراقب می گه اینا ربطی به سوالای من نداره گوش مراقب بدهکار نیست(استاد! استاد!  کارت منو پس بگیر!).راست گقت اون پسری که وقتی می خواستن ورقه شو بگیرن به مراقب گفت:"اااااااه ه ه !تو انتخابات تقلب می شه هیچ کس هیچی نمی گه اونوقت ما که یه نگاه رو ورقه ی بغل دستی مون میندازیم ورقه مونو می خوان بگیرن!" و از اونجا که حرف حساب جواب نداره مراقب ورقه شو پس داد

 

توی این مدته که نبودیم هم بد گذشت هم خوش گذشت.اما کلا این چه زندگییه!

من همه ی حرفامو پس می گیرم.زمین خیلی هم گرده!زندگی ما هم خیلی گرده.همین که گفتم.حرف هم نباشه

تمام

پی نوشت: شاید این پست بعدا پیوست داشته باشه اما فعلا چیزی به ذهنم نمی رسه

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 0:13  توسط شیرین |